تاریخ یعنی شرح حال ما ،منتها در یک صحنه دیگر...
« در هرجامعه ای،در هرشهری،در هر کشوری،مردم با یک دید با یک برش به دو قسم تقسیم می شوند.یک قسم کسانی که از روی فکر و فهمیدگی وآگاهی و تصمیم گیری کار می کنند.یک راهی را می شناسند و دنبال آن راه حرکت می کنند،خوب و بدش را کار نداریم-یک قسم اینها هستند-اسم اینها را خواص بگذاریم.یک قسم هم کسانی هستند که نه،دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است،چه حرکتی صحیح است.بفهمند ،بسنجند،تحلیل کنند،درک کنند.می بینند که جو این طوری است،دنبال آن جو حرکت می کنند.اسم این را بگذاریم عوام»
واکاوی ریشه های انحراف
نگرشی عمیق واز سر دقت به حادثه کربلا،اذهان حقیقت جو را به یک سؤال اساسی رهنمون می سازد که یافتن پاسخی مناسب برای آن نیازمند بررسی تاریخی و جامعه شناسانه تاریخ صدر اسلام دارد.سؤال این است: چرا پنجاه سال بعد از وفات پیامبر(ص)کار کشور اسلامی به جایی برسد که همین مردم مسلمان ،از وزریرشان،امیرشان،سردارشان،عالمشان ،قاضی شان و قاری شان در کوفه وکربلا جمع شوند و جگرگوشه همین پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون بکشند؟
انتخابات در هر کشوری یکی از ارکان اساسی دموکراسی محسوب می شود.استقبال از انتخابات و مشارکت بالا در آن نشانه ای از مقبولیت نظام سیاسی در نزد مردم آن کشور است.نظام جمهوری اسلامی ایران در طول حیات 33ساله خود با برگزاری انتخابات متعدد و مشارکت حداکثری مردم از با ثبات ترین و مقبول ترین نظام های سیاسی دنیا برخوردار است.
از میان انتخابات متفاوتی که در کشور برگزار می شود،انتخابات مجلس شورای اسلامی به دلیل حساسیت آن همواره مورد توجه جدی بوده است.زیرا سرنوشت تصمیم سازی و قانون گذاری برای اداره امور مملکت باید به دست افراد توانمند و اهل سپرده شود.
شناخت کافی و درست مردم از وظایف و نقش مجلس و نمایندگان ، در انتخاب آنها تأثیر بسزایی دارد.هراندازه که مردم با توجه به تعهد و تخصص و ارزش های انسانی ونیز حیطه مسئولیت یک نماینده رأی دهند،مجلسی قوی و کارامد خواهیم داشت.
اما به نظر می رسد به رغم همه این مسائل،متأسفانه در استان کهگیلویه و بویراحمد،انتخابات وبه ویژه انتخابات مجلس شورای اسلامی بیش از آنکه مبتنی بر انتخاب آگاهانه باشد.متأثر از گرایش های قومی و قبیله ای و سیاسی است.به دلیل عدم رشد فرهنگ صحیح انتخابات قشر قابل توجهی از مردم چندان توجهی به تعهد و تخصص افراد نمی کنند.آنها معمولا از بزرگان قوم و قبیله خود پیروی می کنند.بزرگان نیز میزان توجه و گرایش کاندیدا به طایفه خود را ملاک قرار می دهند.
البته باید گفت که بعضی از نمایندگان نیز باتوجه به میزان حمایت اقوام و طوایف از خود وارد صحنه می شوند و با دلگرمی آنها رقابت می کنند.رفتار و گفتار آنها نیز به سمت جلب نظر بزرگان قوم سوق داده می شود.
پرواضح است که با وجود چنین فرهنگ نامیمونی نه تنها موجبات رشد و توسعه استان را فراهم نخواهیم کرد.بلکه همچنان که تاریخ گذشته شاهد است .از جنبه های سیاسی ،فرهنگی،اجتماعی،اقتصادی و اخلاقی متضرر خواهیم شد.
در حالی که حدود 4ماه به انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی زمان باقی است،جنب و جوش ها و تحرکات انتخاباتی از مدت ها قبل به صورت غیر رسمی در محافل خصوصی و در بین طرفداران نامزدها شروع شده است.موضوع انتخابات همواره در استان کهگیلویه و بویراحمد وضعیت متفاوتی داشته است.
از آن جهت که این موضوع به نحو بسیار چشمگیری تحت تأثیر بافت قومی و قبیله ای استان قرار دارد.مردم عموما در انتخابات ملاحظات قومی و قبیله ای را در نظر می گیرند.از این منظر باید اعتراف کرد که فرهنگ انتخابات در استان ما با فرهنگ مطلوب که شایسته سالاری ملاک انتخاب است فاصله قابل توجهی دارد.تجارب انتخابات گذشته نشان می دهد که انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی غالبا متأثر از دخالت دادن گرایش های قومی و قبیله ای در امر انتخاب بوده است.البته این نکته را نیز باید اضافه کرد که متاسفانه غالب کاندیداهای انتخابات نه تنها در صدد حذف این فرهنگ ناصحیح برنیامده اند،بلکه خود نیز بر گسترش و ترویج آن دامن زده اند .بدین سبب است که هرساله در ایام انتخابات شاهد وقوع کشمکش های سیاسی ،قومی و قبیله ای هستیم که در واقع حاشیه های داغ تر از متن هستند. نکته دیگر آنکه در حالی که از افراد تحصیلکرده و به اصطلاح نخبگان و خواص انتظار بیشتری می رود اما به نظر می رسد که این فرهنگ در آنها نیز رسوخ کرده است.
به هرصورت آنچه اصولی تر به نظر می رسد نگاه کردن به انتخابات از منظر تکلیف و انتخاب بر مبنای شایستگی اخلاقی و علمی است.
نظام سلطه جهانی پس از فروپاشی نظام الحادی کمونیسم و مست از این پیروزی بزرگ،خود را کدخدای دهکده جهانی پنداشت و نظام لیبرال دموکراسی را نظام نجات بخش و پایانی تاریخ خواند و همگان را به آرمان شهر خیالی خویش فراخواند.این نظام به ویژه پس از جنگ جهانی دوم خود را به جهانیان غالب کرد و به مدد بهره گیری از ابزار سلاح و رسانه همگان را مرعوب خود ساخت .
اما وقوع انقلاب اسلامی فریادی رسا از دل تاریخ و از حلقوم تمامی زجرکشیدگان و پابرهنگان تاریخ بود که بر سر فرعونیان ونمرودیان زمانه فرود آمد و شعله های فروزان این نور الهی خیمه های سیاه دودمان استکبار را سوزاند.انقلابی که انسان سرگشته دوران متوحش مدرن را تلنگری دیگر زد و هویت واقعی او را یادآور گشت.
واینک پس از گذشت بیش از 30 سال از این واقعه عظیم،پژواک صدای انقلاب در تمامی عالم به گوش می رسد و از خاور میانه تا خاور دور و از سرزمین وحی تا دیارغرب را فرگرفته است.سردمداران کفر،این اخوان الشیاطین واین ابلیسان برتلبیس،تصور نمی کردند که موج بیداری اسلامی انسانی که مدتی است عالم را در برگرفته به سرزمین های آنها هم برسد.اما دیری نپایید که برخلاف پنداشته هایشان ،خیابان های اروپا و آمریکا صحنه تظاهرات مردمی شد.
اینک صدای انقلاب از وال استریت شنیده می شود.آمریکانشینان خسته از ظلم و دروغ و دغل،اینک آزادی را نه در مجسمه آزادی که در میدان وال استریت جستجو می کنند.اینک پس از شکسته شدن بت های کوچک در کشورهای اسلامی نوبت شکستن بت بزرگ است.واینک جهان در انتظار ابراهیم تا تبر به دوش ار سفر باز آید و ...
انقلاب نان؟انقلاب نام؟
انسان در پس باورها و پنداشت های خود آرمانهایی تصور می کند و برای رسیدن به آنها جهد و تلاش می نماید.هر قدر این آرمان ها بزرگتر باشند همتی افزون تر می طلبند.انسان همه فعالیت های خود را طوری تنظیم می کند که در نهایت به آن آرمان ها دست یابد.واگر در این راه کوتاهی کند،از دستیابی به آرمان ها باز خواهد ماند.همین تلاش و تکاپو و دست یازیدن به مشکلات و موانع ودست و پنجه گرم کردن با رنج ها مهنت ها وصبر بر مصائب و چشیدن تلخی و شیرینی راه ،آن چیزی است که نام آن را زندگی می گذارند....
اولین بار تو مسجد صاحب الزمان (عج) دیدمش.شاید حدود هفت هشت سال پیش بود.تازه از روستا به شهر اومده بود.به هوای آلوده و ناجوانمرد شهر عادت نداشت.همون صفای باطن دهاتی رو داشت.زلال مثل چشمه ساران.به نظرم سوم دبیرستان یا پیش دانشگاهی بود.باهم که آشنا شدیم تازه فهمیدم که پسر همین مش ضربعلی خودمونه.همین مش ضربعلی که در نگاه ما مردمان لوکس آسفالت نشین این جور آدما دهاتی اند و طفیلی جامعه شهری و فقط به درد بیگاری می خورن. مش ضربعلی توبازار عمده فروش ها بار خالی می کرد.بعضی وقت ها هم که مسجد کار ساختمونی داشت اونجا کارگری می کرد.همه دغدغش یه لقمه نون حلال بود.
اباذر ها و ابازر ها
در جریان جنگ تاریخی فقر و غنا ، استضعاف و استکبار وحق وباطل،همیشه اباذرها و ابازرهایی وجود داشته اند که در این دوجبهه نقش تأثیرگذار ایفا کرده اند.اباذرها در جبهه حق و ابازرها در جبهه باطل.اباذرهای تاریخ همیشه در عین غربت و مظلومیت فریاد رسای عدالت بوده اند و شمشیر از نیام برکشیده مظلوم ...
مروری بر آرا واندیشه های امام خامنهای در مورد فرهنگ
سه عرصهی مهم در فرهنگ کشور(2)
2- دوم فرهنگ به عنوان شکل دهنده به ذهن و رفتار عمومی جامعه است.
یکی از مقوله هایی که در کشور ما مورد غفلت قرار گرفته فرهنگ عمومی است. فرهنگ عمومی یکی از مقولات اساسی و مبتلا به جامعه است که نیاز به برنامه ریزی و آموزش دارد. چرا که فرهنگ عمومی در واقع بستر حرکت جامعه است. تعبیر زیبایی که مقام معظم رهبری برای ان به کار می برند این است که «فرهنگ مثل توری است که ماهی ها بدون اینکه خودشان بدانند در داخل این تور دارند حرکت می کنند وبه سمتی هدایت می شوند». ایشان تاکید می نمایند که مجموعهی دولت وحکومت نباید نسبت به این مسئله بی تفاوت باشند. باید فرهنگ را به عنوان شکل دهنده به ذهن و رفتار عمومی جامعه تلقی کرده و در صدد شناخت نقاط ضعف و قوت و احیانا نفوذیهای آن بر آمد. فرهنگ عمومی مصادیق فراوانی دارد؛ در ادامه به بعضی از مصادیقی که امام خامنهای به آنها اشاره کردهاند پرداخته می شود. «چیزهایی که در فرهنگ عمومی ما ضعیف است، یا جایش کم است، یا به قول آقایان احتیاج به دور بالاتری دارد کدام است؟ یکی از آنها انضباط است. جامعهی ما به انضباط نهایت نیاز را دارد». 26/9/81
انضباط اجتماعی و نظم ازاساسی ترین چیزهایی است که یک جامعه باید داشته باشد. جامعهای را تصور کنید که هیچ کس و هیچ چیز در جای خود نباشد، قوانین و مقررات رعایت نشود و عرف اجتماعی مراعات نگردد! چگونه جامعهای خواهد بود؟ زندگی در این جامعه چگونه ممکن است؟ آیا مردم می توانند زندگی روزمرهی خود را داشته باشند؟ بنابراین انضباط برای جامعه بسیار ضروری است. حالا این انضباط چگونه ایجاد می شود؟ این انضباط هم باید توسط خود مردم به وجود اید وهم حکومت. در وهلهی اول مردم باید هم در زندگی شخصی و هم در زندگی جمعی جمعی خود نظم وانضباط را رعایت کنند. این فرمایش امیرالمومنین (ع) است که می فرمایند: «اوصیکم بتقوی الله و نظم امرکم». کسی که به نظم در زندگی فردی بسیار اهمیت می دهد بی شک خود را مقید به رعایت اصول وموازین اجتماعی می داند. در طرف دیگر این حکومت است که باید به مردم آموزش دهد تا انضباط اجتماعی حاصل گردد. حکومت باید اول خود منظم بوده وهرچیزی را سر جایش بگذارد و هر کاری به موقع وبه جا انجام دهد ودوم به مردم رعایت مقررات و احترام به قانون و حقوق دیگران را آموزش دهد. ازآنجا که در مقام تعریف نظم و عدل هر دم به معنای هرچیز در جای خود هستند، اگرعدالت در جامعه استقرار یابد نظم نیز حاصل می شود و اگر جامعهای در نهایت نظم وانضباط باشد به عدالت نزدیکتر خواهد بود.
مروری بر آرا واندیشههای امام خامنهای در مورد فرهنگ
سه عرصهی مهم در فرهنگ کشور(1)
پس از آنکه چیستی فرهنگ از دیدگاه امام خامنهای مشخص شد اینک به تقسیم بندی ایشان درمورد فرهنگ می پردازیم. امام خامنهای (مد ظله العالی) در یک تقسیم بندی سه عرصهی مهم در فرهنگ کشور را متذکر میشود.
عرصهی اول عرصهی تصمیم های کلان کشور است. به نظر ایشان فرهنگ مثل روحی است که در کالبد همهی فعالیت های گوناگون کلان کشوری حضور وجریان دارد. این یعنی اینکه فرهنگ باید در تمام عرصه های کشور اعم از سیاست، اقتصاد و مدیریت ملاک عمل قرار گیرد. باید توجه شود که همهی فعالیت ها باید صبغهی فرهنگی داشته باشد. چرا که هر تصمیمی که گرفته می شود و به مرحلهی عمل میرسدهمراه با خود فرهنگی را ترویج واشاعه می دهد. امام خامنهای (مد ظله العالی) می فرمایند:«فرهنگ به عنوان شخصیت دهندهی به تصمیم های کلان کشور حتی تصمیم های اقتصادی، سیاسی، مدیریتی ویا در تولید نقش دارد. وقتی ما می خواهیم ساختمانی بسازیم و شهرسازی کنیم، در واقع با این کار داریم فرهنگی را ترویج می کنیم یا تولید می کنیم یا اشاعه می دهیم یا اجرا می کنیم. اگر در سیاست خارجی مذاکره ای می کنیم و تصمیمی می گیریم عینا همین معنا وجود دارد.» 26/9/81
واقعیت آن است که این توجه در بسیاری از عرصه های تصمیم گیری کلان وجود ندارد. بسیاری از تصمیم ها بدون توجه به تبعات فرهنگی مترتب بر آن اجرا می شود و نا خواسته فرهنگی نامطلوب را اشاعه می دهد. چه مقدار از کالاهایی که تولید می شوند متناسب با نیازهای فرهنگی جامعه است؟آیا جز اشاعهی فرهنگ زندگی غربی است که فرهنگی آزاد و رها ازارزشهای معنوی و الهی است. به نظر می رسد در کشور برنامهی جامع و مدونی برای تولید کالا متناسب با فرهنگ جامعهی ایرانی وجود ندارد. عمدهی مشکلات فرهنگی نیز از همین راه ناشی می شود. وقتی کالاهای متناسب در بازار نباشد مردم به اجبار کالایی را مصرف می کنند که مغایر فرهنگ دینی و ملی آنان است. واین سبب می شود که تحت تاثیر فرهنگی واقع شوند که در واقع آن کالا مبلغ و مروج آن است.
از مجموع مباحث بالا این نتیجه گرفته می شود که حکومت باید درهمهی تصمیم گیری های خرد وکلان خود رویکرد فرهنگی متناسب با اززشهای دینی و ملی جامعه داشته باشد و علاوه بر این
زمینه ها را برای تولید و ترویج کالاهای فرهنگی فراهم نماید.